پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
70
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
عبيد اللّه بن زياد با رفتارى خشونتآميز - كه رويّهء حكومتى او بود - هواداران امام را از مخالفت با يزيد بر حذر داشت و براى گرفتن زهر چشم از آنان ، سليمان - غلام و فرستادهء امام حسين ( ع ) - را به طرز فجيعى به قتل رسانيد و به مردم بصره گفت : شما رسم من مىدانيد كه من چگونه كُشندهام و همى به كوفه خواهم رفتن تا مسلم بن عقيل را و متابعان او را بكشم ، اكنون شما هشيار باشيد ، پس آن سليمان را كه رسول حسين بود بياورد پيش ايشان ، ميانش به دو نيم زد و گفت : مىتوانم كه آن كس را بكشم كه اين نامه بديشان آورد ، و نخست نويسنده را بكشم ، اكنون شما هشيار باشيد . « 1 » عبيد اللّه بن زياد سپس با سپاهيان بسيار عازم كوفه شد و در قادسيّه سپاهيان خود را مستقر كرد و مَركب خود را تغيير داد و بر شترى سوار شد و عمامهاى بر سر نهاد و با چهرهاى نيمه پوشيده به همراهى ده سوار شبانه وارد كوفه شد و مردم كوفه كه در انتظار ورود امام حسين ( ع ) بودند ، عبيد اللّه بن زياد را با امام اشتباه گرفتند و به استقبال او شتافتند ! و مردمان كوفه خبر آمدن حسين داشتند ، چنان دانستند كه حسين است . چون به جماعتى برسيدى سلام كردى ، ايشان همه بر پاى خاستندى و گفتندى : و عَلَيكَ السّلام يا ابن رسول اللّه - صلى اللَّه عليه و سلّم - و خلق بسيار بر وى گرد آمدند ، و هر كسى همى گفت : به خانهء من فرود آى . عبيد اللّه بن زياد با اين ترفند توانست اهالى كوفه را بفريبد و به طرف دار الامارهء كوفه حركت كند . نعمان بن بشير كه همانند مردم كوفه عبيد اللّه را نشناخته بود دستور داد تا درِ دارالاماره را ببندند و خود بر بام دارالاماره رفت و گفت : يا بن رسول اللّه ! باز گرد و تو ايدر نبايست آمدن . پس مردمان نعمان را دشنام دادند و گفتند : در بگشاى تا فرزند رسول خداى اندر آيد . نعمان گفت : نگشايم و من نخواهم كه گويند حسين بن على را به ايّام او كشتند . عبيداللّه بن زياد كه وضع را بدين منوال مىبيند چهرهء واقعى خود را آشكار مىسازد و مردم كوفه از اطراف او مىگريزند و نعمان بن بشير ناگزير از گشودن در دارالاماره مىگردد .
--> ( 1 ) . همان ، ص 700 - 701 .